خرید بک لینک
روز عرفه مثل هر سال تنهایی رفتم حرم امام رضا علیه السلامحسین گرفتار بود ولی خوب بود که در ذهن و دلم حسین رو داشتم اگر چه کنارم نهعید قربان بچه ها رفته بودند عروسی دختر خاله شانفرصتی شد من هم رفتم خونه ی حسینخونه اش پر از نور و انرژی بود و تمییز و مرتبدلم می خواست در مورد خیلی چیزها حرف بزنم که فرصتش نشدو شاید همین باعث شد شب دو باره کابوس ببینمپ.ن: صبح رفتم کلاس بدنسازی و انرژی منفی کابوس دیشب رفتپ.ن: حسین به شکمم گیر میده حالم گرفته میشه ...

برچسب: نویسنده: یاسین حسنی تاريخ: پنجشنبه 31 خرداد 1403 ساعت: 14:46

فردا بعد 9 ماه میریم شمال سر قبر بابام
برای اولین بار بعد متاهلی دارم خودم تنها میریم سفر
دلم برای حسین تنگ میشه
یک هفته خیلی زیاد برای ندیدنش

برچسب: نویسنده: یاسین حسنی تاريخ: پنجشنبه 31 خرداد 1403 ساعت: 14:46

امروز را تصمیم داشتم مرخصی بگیرم یه کم بیشتر بخوابم
و یه کم بیشتر با حسین وقت بگذرانیم
دیشب پیام داد برای سبحان وقت مشاوره بگیرم
چون توضیحاتش نیاز به حضور داشت
صبح آمدم دانشگاه
دیدم آمدم چه کاری مرخصی بگیرم
برای سبحان جان وقت گرفتم
روز خیلی خوبی بود در دانشگاه
پ.ن : زندگی همین روز مره گی های پیش بینی نشده است
پ.ن: اینکه آمدم و کار یکی از بچه ها هم راه افتاد که فکرش را نمیکردم
برکت این روز بود

برچسب: نویسنده: یاسین حسنی تاريخ: دوشنبه 28 خرداد 1403 ساعت: 13:02

ساعت 7 صبح رسیده گرگان یک راست رفته سر مزار از اونجا زنگ زده و میگه : سرقبر باباتم بیا فاتحه بخوان یعنی مثل مامان من هیچ کجا یافت می نشود

برچسب: نویسنده: یاسین حسنی تاريخ: دوشنبه 28 خرداد 1403 ساعت: 13:02

دیروز به هوای وقت گرفتن برای سبحان امدم دانشگاهو چه برکتی داشت روزوقت گرفتم در عین شلوغی تایم ها موقع امتحاناتواقعا لطف کردند همان وقت دور را هم برای بچه ام دادندالبته شب با دکتر صحبت و شد جلو افتاد خدا رو شکرمشکل یکی از بچه ها که فکرش را نمی کردم راه حلی داشته باشه یک مرحله جلو رفتخودم باورم نمیشد وقتی زنگ زدم طلفک کلی تشکر کرد و گفت : فکر میکنی حل بشه؟گفتم : بچه ام من تا همین جا هم فکر نمیکردم جلو بره و بشه بردش توی کمسیون موارد خاصتوکل به خدا...اخر وقت کیس مداخله و افکار خود کشی داشتیمبه خیر گذشت و بچه مردم را بعد از کلی دنگ و فنگ تحویل تیم مداخله در بحران و در نهایت تحویل خانواده دادیمبعد همه ی این داستان هاله و لورده رفتم خونهحسین مهمانم بودپلوی که پخته بودم نمکش کم بودطفلک حسین هم از خیلی چیزها حالش گرفته و مهمتر از همه حال بد سبحان بعد از اعلام نتایج مرحله اول کنکورو یه کم از خودشپ.نچه قدر خوبه که آدم ها در شرایط این طوری یک آغوش امن داشته باشند

برچسب: نویسنده: یاسین حسنی تاريخ: دوشنبه 28 خرداد 1403 ساعت: 13:02

دیروز تولد حسین بود
اولین تولد همسر بعد متاهلی
دیروز گفتم کادو و تبریک طلبت به خاطر شهادت امام جواد علیه السلام
امروز رفتم پک کمر بند خریدم براش
مبارکش باشه
به خوشی ان شا الله

برچسب: نویسنده: یاسین حسنی تاريخ: دوشنبه 21 خرداد 1403 ساعت: 14:19

داداش داره میره سفر حسین اولش گفت : نرو ولی وقتی گفتم سفر لازمم گفت : برو بعدا زیاد همدیگه رو میبینیم پ.ن: شد 160 ساعت که ندیدمش

برچسب: نویسنده: یاسین حسنی تاريخ: چهارشنبه 16 خرداد 1403 ساعت: 2:05

علی رغم میل زیاد به سفر و دلتنگی برای مزار بابا
از خیر سفر گذشتم
دلم نیامد حسین را تنها بگذارم
به خصوص الان که نزدیک چهلم مادرش است
و حسابی دلتنگ
بعد نماز صبح خوابم نبرد
دیدم پیام داده
و کلی گفتگوی مجازی
و چه خوب که نرفتم سفر( چون اونجا اینترنت و آنتن و اینا نداره و....)

برچسب: نویسنده: یاسین حسنی تاريخ: چهارشنبه 16 خرداد 1403 ساعت: 2:05

و بر تقدیر من باران بارید و روح تشنه ام را در عطشناک ظهری سوزان سیراب کرد پ.ن: به یادگار.. ازدواج با حسین ج

برچسب: نویسنده: یاسین حسنی تاريخ: پنجشنبه 3 خرداد 1403 ساعت: 19:15

بعد سالها
شب میلاد امام رضا علیه السلام
خوابم تعبیر شد
و آ ن شیرینی بزرگ که از دست امام رضا گرفته بودم تناول شد
فقط حیف حادثه برای ریس جمهور عزیز
حالمان را گرفت ...

برچسب: نویسنده: یاسین حسنی تاريخ: پنجشنبه 3 خرداد 1403 ساعت: 19:15

صفحه بندی